تلویزیون
سال اول راهنمایی بودم تلویزیونمون خراب شد دادیم تعمیر
.
شانس روز بعدش بازی پرسپولیس بود منو
.
برادرم رفتیم خونه ای مادر بزرگم داییم گفت داریوش بازی تموم شد میری نون بیاری گفتم باشه...
.
نونوایی اون موقع بعد بازی شلوغ میشد بازی داشت تموم میشد داییم اتاق خواب بودمااتاق پذیرایی
.
صدای تلویزیون کم کردم گذارش گر نگه پایان بازی داییم بشنوه اشاره به داداشم کردم آروووم درو باز
.
کردیم وارد حیاط شدیم کفشاراپوشیدیم آروووم رسیدیم وسط حیاط صدای داییم اومد گفت داریوش
.
وایسا الفراررر یه چیزی ازکنارگوشم ردشد زدبه در یه کفش بود....تاخونه دویدیمو هی میخندیم
ساواک
دیروز ۲۲ بهمن بود شکنجه های ساواکو نشان داد تو تلویزیون ایران پدرم شروع کرد گفت همه اش راسته ساواک باکسی شوخی نداشت منم گفتم بابا الان بهتره گفت بله منم گفتم بابا الان بری تو خیابان تظاهرات کنی شعار........بدی بچه های بالا همگی میان با شربت وشیرینی ازت پذیرایی میکنن یکی کفشاتو واکس میزنه یکی گل میریزه رو سرت سرهنگ میگه تورو خدا مارو ببخش برات کاری نکردیم خدایش دیگه آدم روش نمیشه دوباره بره خیابان پدربزرگم زد پس کلم گفت پدرس....میخوای بری تظاهرات منو پدرم رخ به رخ زدیم زیر خنده
