تلویزیون
سال اول راهنمایی بودم تلویزیونمون خراب شد دادیم تعمیر
.
شانس روز بعدش بازی پرسپولیس بود منو
.
برادرم رفتیم خونه ای مادر بزرگم داییم گفت داریوش بازی تموم شد میری نون بیاری گفتم باشه...
.
نونوایی اون موقع بعد بازی شلوغ میشد بازی داشت تموم میشد داییم اتاق خواب بودمااتاق پذیرایی
.
صدای تلویزیون کم کردم گذارش گر نگه پایان بازی داییم بشنوه اشاره به داداشم کردم آروووم درو باز
.
کردیم وارد حیاط شدیم کفشاراپوشیدیم آروووم رسیدیم وسط حیاط صدای داییم اومد گفت داریوش
.
وایسا الفراررر یه چیزی ازکنارگوشم ردشد زدبه در یه کفش بود....تاخونه دویدیمو هی میخندیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:40 توسط داریوش
|